|
درهجوم لحظه هاي پوچ جدايي سكوت تنها ياد گار لحظه هاي با تو بودن است وقتي ثانيه ها رفتن را تلنگر ميزنند بودنت به كوچه فراموشي كوچ ميكند
در سکوت دادگاه سرنوشت ، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت. گفته شد دلداده ها از هم جدا، وای بر این حکم و این قانون زشت..... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پنهان شدي و در كلماتم رها شدي با من رفيق بودي و از من جدا شدي روياي فاتحانه ي يك قلب نااميد پايان عاشقانه ي يك ماجرا شدي کاش میشد بر جدایی خشم کرد /شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد / کاش میشد خانه ای از مهر ساخت / مهربانی را در آن سرمشق کرد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یك لحظه بيبن با من چه کردی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به چشم خسته ی من آسمون سنگ شده ، لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شده نمی دانم نداشتنت سخت تر است؛ یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد!!
من هیچ از تو فکر جدايي نمی کنم در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی هرچه رد پای توست از زندگی
زخمی به دلم مانده من ، تو ; ما یادت هست ؟ تمام شد … حالا : تو ، او ; شما من هم به سلامت . . . سلام عزیزم… میدونی چه بلایی سرم اومده؟؟ پلیس منو به جرم “زشت ترین شهروند ” گرفته . . . جون هرکی دوست داری بیا و خودتو بهشون نشون بده که بفهمن دارن اشتباه می کنن ترکه با ماشینش یه زنه رو سوار میکنه مامورا جلوش رو میگیرن میگن:خواهرم شما پیاده شو…. ترکه با تعجب میگه: خواهر شماست؟؟ وضعش خیلی به ترکه میگن: توی عمرت، سختترین کاری که کردی چی بوده؟ میگه: پر کردن نمکدون! میگن: چرا؟ جواب میده: آخه سوراخهاش خیلی ریزه یارو تو مجلس عزا میگه چراغارو خاموش کنین می خوام ببرمتون به کربلا وقتی چراغارو روشن می کنن می بینن همه ترکا با ساک نشستن تو مجلس میگه این چه وضعی میگن خودتون گفتین میریم کربلا میگه این لرا کجا رفتم میگن اونا رفتن ترمینال اصفهانیه داشته رو خودش اب یخ میریخته ، میگن چرا اینجوری میکنی؟ میگه می خوام سرما بخورم. میگن چرا؟ میگه اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره ترکه داشته با یه خر شطرنج بازی میکرده. بهش میگن حالا چرا با خر بازی میکنی. میگه همچین هم خر نیست .تا اینجا ۲_ ۰ جلوه یه کوسه یه آبادانی رو می خوره میره پیش باقی کوسه ها می گه مو نهنگم یک روز راننده تاکسی لر به مسافره که شبیه ژاپنی ها بوده میگه آقا ببخشید شما ژاپنی هستید اون میگه نه بار دوم ازش مپرسه شما ژاپنی هستید بازم میگه نه بارسوم بازم میپرسه یاروه از کوره در میره میگه آره راننده تاکسی میگه به قیافت نمیاد یک روز یه ترکی رو میبرند برای اعدام ازش میپرسن حرفی نداری میگه نه میبرنش بالا طناب دارو میندازن گردنش یکدفعه میگه صبر کنین حرف دارم میگن بگو رو میکنه به دوستش میگه ممد خونتون از این بالا پیداست سلام.خوبی؟ چه خبرا؟ دیشب خوابت رو دیدم . با هم سوار تایتانیک بودیم. داشتیم باهم حرف میزدیم . که یهو صدایه وحشتناک ی اومد و کشت ی تکونی شدید ی خورد . تو پرت شد ی توی آب … من دویدمو همه رو خبر کردم … ناجیا اومدن و با سختی تورو نجات دادن. وقتی به هوش او مد ی بهم لبخند زدی. اشاره کرد ی که سرمو بیارم نزدیکه لبت …. و وقتی من اینکارو کردم آروم تویه گوشم گفتی: انرژی هسته ای حق مسلم ماست. از یه اردبیلیه میپرسند، اردبیل چند ماهه سال سرده؟ میگه ۱۴ ماهه میگن سال که ۱۲ ماهه.میگه آخه ۲ ماه هم بعد از عید سرده چند تا ترک میرن سینما . فیلم راز بقا رو داشته پخش می کرده . تمساحه آروم آروم میاد و آهو رو می خوره.همه ناراحت میشن . تمساحه میره پای خر رو بخوره با یه جفتک پوز تمساحه رو داغون میکنه . یه دفعه ترکه بلند میشه میگه محمدیاش صلوات میدونی اههمم که تو دستوشی میگی یعنی چی؟ یکم فکر کن؟ نمیدونی؟ بابا مخففه اینه دیگه : انرژی هسته ای حق مسلم ماست. این سایت را فراموش نکنید با تشکر رضا محمدزاده ۰۹۳۸۵۳۶۱۱۲۱ اینجا در قلب من حد و مرزی فرقی نمیکنه اگه بگیم و بدونیم یا نگیم و بدونیم فاصله ما رو از هم دور نمیکنه عزیزم درخوب ترین جای جهان جا داریم جایی که دست هیچکس بهمون نمیرسه دلامون ... دلم برات تنگ شده عزیزم...... ميان کوچه ميپيچد صداي پاي دلتنگي به جانم ميزند آتش غم شبهاي دلتنگي چنان واماندهام در خود که از من ميگريزد غم منم تصوير تنهايي منم معناي دلتنگي چه ميپرسي زحال من؟ که من تفسير اندوهم سرم ماواي سوداها دلم صحراي دلتنگي در آن ساعت که چشمانت به خوابي خوش فرو رفت ميان کوچههاي شب شدم همپاي دلتنگي شبي تا صبح با يادت نهاني اشک باريدم صفايي کردهام در آن شب زيباي دلتنگي
|
| ||||||